آفتاب
زاهد ظاهر پرست

 

 
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستدر طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوستتا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راندچیست این سقف بلند ساده بسیارنقشاین چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت استصاحب دیوان ما گویی نمی​داند حسابهر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگوبر در میخانه رفتن کار یک رنگان بودهر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماستبنده پیر خراباتم که لطفش دایم استحافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیستدر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیستعرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیستزین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیستکاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیستکاندر این طغرا نشان حسبه لله نیستکبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیستخودفروشان را به کوی می فروشان راه نیستور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیستور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیستعاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست


نوشته شده توسط امین | لینک |